زين العابدين شيروانى
498
بستان السياحه ( فارسي )
بيت پيغمبر ( ص ) اعمّ است از اهل صورى و معنوى و دانستى كه عروج بر معارج كمال و خروج از تحت تسلّط نفس فرعون خصال بدون تمسّك بولايت اهل بيت ( ع ) ممكن نيست اكنون همان قاعدهء كلّيّه صادقيّه را در خصوص عمل به فريضه ولايت كه آخر الفرائض است رعايت فرما و ترا چارهء نيست از رعايت فريضه ولايت چرا كه امام به حكم بنى الإسلام على خمس فريضة ولايت را ركن اسلام قرار داده و نتوانى كفت كه در زمان غيبت امام ( ع ) تكليف به تحصيل ركن اسلام ساقط است و چون دانستى كه معنى ولايت خود را بتصرّف امام ( ع ) كه به حكم آيهء انّما و حديث من كنت مولاه اولى بتصرّف دادنست و لهذا بعد از آيهء انّما آيهء وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ نازل شده و بعد از كلام من كنت مولاه دعاى اللّهمّ وال من والاه وارد كرديده ليكوننّ من المتضايفين معانقا للمتضايف الآخر و رعايت فريضه ولايت در زمان غيبت ممكن نيست الّا به اينكه خود را بتصرّف مؤمن ممتحن بدهى و بالمرّه از اختيار و اراده خود بيرون روى و اراده و علم و اختيار بلكه وجود خود را در اراده و اختيار و علم و وجود مؤمن ممتحن در بازى و شيوهء پاكبازان قمارخانه عشق را ملكه كنى چنان كه شيخ عراقى قدّس سره فرموده بيت به قمارخانه رفتم همه پاكباز ديدم * چو به صومعه رسيدم همه زاهد ريائى و اكر ترا استبعاد مىآيد و استعجاب مىكنى از آنكه نسبت بمؤمن ممتحن تولّا كردن واجب باشد همچنانكه نسبت به امام ( ع ) واجب است هيهات هيهات كه هنوز معنى مؤمن ممتحن و فضيلت او را در نزد خدا نشناخته آخر اى كودن ملاحظه كن كه كسى كه امام واجب التّعظيم صلوات اللّه عليه او را با ملك مقرّب و نبى مرسل معانق و مزاوج كرده باشد تا به حدّى كه در بعضى احاديث صحيحه تصريح فرمودهاند كه ملك دو قسم است مقرّب و غير مقرّب و نبىّ بر دو قسم است مرسل و غير مرسل و مؤمن دو قسم است ممتحن و غير ممتحن و حديث ما را از ملائكه محتمل نشوند مكر ممتحنين ترا از امام شرم نمىآيد كه او را واجب الموالات نمىدانى و مرا عجب مىآيد كه شخص فقيه اخبارى را مانند امام واجب الاطاعت مىدانى و چنين تصور مىكنى كه كلام اعجاز نظام فاذا حكم بحكمنا فلم يقبل منه فانّما يحكم اللّه استخف الحديث عبارت از اوست به اينكه امام ( ع ) عرف احكامنا در عنوان حديث فرموده و اطلاق عارف شاهد بر توجيه ماست و از تولاى بعارف و مؤمن ممتحن كه عارفست به امام ( ع ) معرفتى متعلّق به نورانيّت امام استعجاب مىكنى و اكر بااينهمه شواهد و تائيدات و تنبيهات باز هنوز در تشكيكى كلام امام ( ع ) را بشنو كه چكونه اعجاز فرموده و اين فقير را چكونه بكرم خود حمايت فرموده و بنص صريح موالات ولى على را مانند موالات على واجب فرموده تا چنان نه پندارى كه سخنان عرفا و فقرا را كه از مشكات نبوّت و ولايت مقتبس است ماخذى نيست و مانند افكار تو مبتنى بر تخيلات و توهّماتست محمّد بن يعقوب كلينى طاب ثراه در كتاب حجّة كافى باسناد خود از سعد بن طريف از حضرت مولانا محمّد بن على باقر علوم الانبياء و المرسلين صلوات اللّه عليه و على آبائه و ابنائه الطّاهرين روايت نموده كه قال قال رسول اللّه ( ص ) من احبّ ان يحيى حيوة تشبه حيوة الأنبياء و يموت ميتة تشبه ميتة الشّهداء و يسكن الجنان الّتى غرسها الرّحمن بيده فليتولّ عليّا و ليوال وليّه الحديث و باسناد خود از ابان بن تغلب از مولانا جعفر الصّادق ( ع ) روايت نموده قال قال رسول اللّه من اراد ان يحيى حياتى و يموت ميتتى و يدخل جنّة عدن الّتى غرسها بيده فليتولّ علىّ بن ابى طالب ( ع ) و ليتولّ وليّه و ليعاد عدوّه و هركاه اين معانى را دانستى و اين مقدّمات را فهميدى رجوع كنيم بنقل تحقيق فاضلين متبحّرين استرابادى و كاشانى و كوئيم كه چون بناى اصول و فروع را باخبار نهادن منشاى ندارد مكر رعايت قانون تسليم كه شعبه از شعب قانون ولايتست و تو دانستى كه امكان رعايت قانون ولايت كه قانون محبّت و متابعت و مبايعت و مشايعت و تسليم همه در دمى مندرجست به بركت اهل بيت ( ع ) امروز متحقق است و اين معنى است كه امروز مصطلح است بدخول طريقت بناء على هذا تسليم حديث شدن را بايست قايلين مذكورين منضم فرمايند با تسليم مؤمن ممتحن شدن چرا كه اين هر دو معا خليفه امامند چنان كه كتاب و عترت معا خليفه رسولاللّهاند و مرا چنان مىنمايد كه قصد فاضلين متبحرين از اسرار در اثبات طريقه اخبار در اصول و فروع هدم قوانين كلام و اجتهاد است نه ابطال طريقه عرفان چرا كه اين هر دو فاضل